شعر عاشقانه

شعر و عکس عاشقانه عشقستان دوبیتی تک بیتی زیبا قصیده رباعی

شعر عاشقانه

شعر و عکس عاشقانه عشقستان دوبیتی تک بیتی زیبا قصیده رباعی

عاشقانه ها

من از سمع تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من

 

 

 

 

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت ازیاد من و تو برود زندگی دیدن یک باقچه از

شیشه ی مسدود هواپیما هاست ..  

 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الود

به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی وهنوز سالهاست که در گوش من ارام ارام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ...  

 

 

یا کوچ از این دشت نهان سوز کنیم یا هریکمان جدا جدا کوچ کنیم یا عمر بسوزیم و فراموش

کنیم یا هردو بسوزیم و جهان بوچ کنیم . 

 

 

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند . 

 

 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیما ها ست . 

 

 

گفتند حدیث اشنایی جرم است دل بردن و بعد هم جدایی جرم است

فرهاد بلند شد ز قبرش فرمود درمکتب عشق بی وفایی جرم است  

 

 

یه روز شاید یه روز که خورشید گیسوی نقره ای دماوند پیر را نوازش میکند در یک غریو تندر بارانی دریک نسیم نوازشگر بهار وازه ی

لبخند به سرزمین سوخته ی من بازگردد شاید امید کوبه ی در را بفشارد و سپیدی ها تمامی سیاهی ها را پر کند

ان روز بر مردگان نیز سیاه نخواهم پوشید حتی بر عزیزترینشان 

 

 

باپول می توان خانه خرید ولی اشیانه نه رختخواب خرید ولی خواب نه ساعت خرید ولی زمان نه می توان مقام خرید ولی احترام نه

می توان کتاب خرید ولی دانش نه دارو خرید ولی سلامتی نه خانه خرید ولی زندگی نه و باالاخره می توان قلب خرید ولی عشق نه . 

 

 

 

همیشه قصه با بودن یکی و نبودن دیگری اغاز می شود

یکی بود یکی نبود

یکی رفته بود یکی مانده بود

مانده بود و گریه می کرد و غصه می خورد ... 

 

 

 

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را دیدم نگاهم کرد دل به او بستم بعدها فهمیدم که فقط نگاهم میکرد 

 

 

نه خطی گوشه ی چشمم نه رنگی بر لب و گونه اتاق خواب من خالی زعطر وحشی پونه دو باره روی تخت من کتاب شعر و خودکارم  

 

 

 

عزیزان لطفا نظر بدهید

نظرات 18 + ارسال نظر
نیوشا 1387/11/27 ساعت 03:02 http://raddepa.blogsky.com

همه ی نوشته هاتو خوندم.خیلی خوبن.
من شمارو لینک کردم میتونی منو لینک کنی.

شعرای قشنگی بودن

هانا 1388/03/21 ساعت 22:03

عااااااااااااااااااااالیه

ساره 1388/04/29 ساعت 02:22

توپ بود

صفورا 1389/03/02 ساعت 09:50

خوب بود هم عکسا هم شعرا

زهرا 1389/04/04 ساعت 11:58

سلام.خیلی وبلاگ زیبایی دارید!! من اقعا از خوندن مطالبش لذت میبرم.

هادی 1389/04/24 ساعت 09:41

سلام :خیلی خوب بود واقعا

[ بدون نام ] 1389/05/04 ساعت 04:10

عالیه.به خطر این همه ذوق صمیمانه تبریک میگم.

تربچه میگه خیلی...حالا دلت رو نمیشکونم بدنبود

الیس 1389/07/02 ساعت 19:44 http://http:/الیس@.com

دلم برات بگه که خلاصه داشتم میگفتم که بگم واستا بگم دیگه صبرکن یکی داره زنگ میزنه دیدی اخرشم نذاشتی بگم گضنفر اومد

فاطی جون 1389/07/10 ساعت 11:39

سلام میلادخان. وبت ازنظرمن عالی بود.ایشالا سعی کنی عالی تر هم میشه.فاطی هستم از اصفهان.۱۸ سالمه.رشته کامپیوتر.کنکور دادم.منتظر جوابشم.واسم دعاکن...بای!

مریم 1389/07/22 ساعت 12:31

خسته نباشی میلاد؛ جملاتی زیبایی بودند

نیره 1389/08/29 ساعت 12:47

خوب بود

عباس 1389/10/17 ساعت 11:26

یکم بیخود بود قدیمی کار میکنید

ر 1389/11/20 ساعت 17:00

خیلی .یبا بوچ ممنون

sana 1389/12/02 ساعت 14:49

man az mataleb lezat bordam mamnoon az in hame hosne salighe

ک 1390/06/21 ساعت 09:38

خوبه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد